تبليغاتX
پردیس نامه (مهندس شجاعی) وبلاگ شخصی

پردیس نامه (مهندس شجاعی) وبلاگ شخصی

اندیشه های علمی , ادبی و عرفانی سید محمد شجاعی (سید پردیس)

پست ثابت

به نام او که فکر وجان مارا

به آب عشق و خاک حکمت آمیخت

باعرض سلام واحترام

این پست را به رسم ادب وخوش آمد گویی

برای آشنایی وارتباط ثابت میگذارم

ضمنا در صورت اختلال فونت مطالب درصفحات

 شما میتوانید از طریق منو view

وزیر فهرستtext size

نسبت به انتخاب فونت مناسب در صفحه خود اقدام فرمایید/متشکرم

*****************************

 

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط سید محمد شجاعی  | 

سفینـه درد

سفینـه درد

 

دلـم زمحنت و درد تـو ای زمـانـه گرفت

 وجــود قلب مــرا ضرب تازیـانه گرفت

به یک کرشمـه دلـم عزم کـوی باغ تـو کـرد

 به یک نگاه غم آلــوده غُصّـــه خـانه گرفت

پرنده ای که بـه خـال لبت دو بـال گشـود

 به روی شــاخِ کـجِ زلفت آشیـانه گرفت

چه کرده ای تــو ایـا بـی وفــای دل آزار

 که نرگس دل شیــدایـی ام بهـانه گرفت!

کجاست رحم وعطوفت؟کجاست صدق وصفا ؟

 چـرا درخت وفـا مـور و موریانه گرفت؟

به زِه نما تو کمان را که وقت پیکار است

 چگونـه قلب ملـولم جفــا نشـانه گرفت

ننــالم از همــه ناکســان عـالم و دِیـر

 در حیرتم کـه چسـان آشنـا بهـانه گرفت

چه فرصتی است!؟ غروب شدن وداع دل است

 تمــام روح وروان مــرا فســـانه گرفت

تو را شبیـه به طوفــان کنم خطــا نکنم !

 چه شورشی است که در آسمـان خانه گرفت ؟

مگر که موج وجودم بــه ساحلت نرسید

 که مست ونعره کنان دل ز نازدانـه گرفت

عَبَث بـود همـه فکــر و حیلت شیطـان

 تنــور عشــق دلـم سوز جاودانه گرفت

برو، برو که منت بـا تـوأم همیشـه مدام

 بیـا بیـا که فراقت ز جوجــه دانه گرفت

بکار تخم محبّت بـه جای کینــه بـه دل

 جمــال چهره یوسف ز دل نشـانه گرفت

تو استـوار و قوی ،چــاره سـاز چاره من

 دعـــا ونالــه بیچـارگان همـاره گرفت

ببخش آنچــه زبـان الکنی کند به بیـان

 زبــان ســرخ کلیـد در خزانــه گرفت

ز جور یـار پری چهـره آتش افــروزم

 شــراره غم عشقش ز دل زبــانه گرفت

بهارِ عمـر خرامـــان من گــذشت بیـا

 که بذر پـاک محبّت ز نـو جوانــه گرفت

انیس ومـونس تنهـائیم تـوئــی یــارا

 گهـی کـه دل ز سـراپـرده یگانــه گرفت

خموش نفس ملامتگـر، ای سفینــه درد !

 که هستـی ام همه را قصّـه در میانه گرفت

من آه خــویش دمیدم بـه نِی نمی دانم

 چـرا کـه گوش نـوا را زنی ترانــه گرفت

هــزار نالـه بـرانــدازم ار وفا نکنـی

 جهنّمی است که در عمق سینه خانه گرفت

من از اریکــه بد نـامی هم نمی ترسم

 که فکـرِ وصل تـوأم قید این فتانه گرفت

نمی نهم قـدمی پس مگـر هلاک شوم

سرابِ عشــقِ مرا دشتِ بیکرانــه گرفت

مگر کلام مـن از معنـی و مفـاد افتـاد

 که خصم روی تو را این چنین غمانه گرفت

بِهـوش سیـِّد بیـدل که دل به کس نسپـاری !

کـه دل بـه هـر که سپـردی به آه و ناله گرفت!!

+ نوشته شده در  بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید محمد شجاعی  | 

دیـن وزنـدگـی

دیـن وزنـدگـی

(منظومه سير و تحول دين و زندگي از آغاز تا......)

از دهـــکده خـــراب دنـــیا گـویم وان پس ز مسیـــر دین و عقبـا گویم

یکــروزطبیــعتی برافـراشتــه داشـت آدم خــبری ز حــرف ناگفته نداشت

تا چشــم گشـود جنـگل از دست بشد در بســتر آن پهــن شـــد انواع مِتُد

در صنعت و دین وفهم و فرهنگ و هنر این یک گـذرد ز جـان و آن نیز ز سر

ادیـان و مــذاهــبی و اقــوام کـــرار با هــم به ستــیز و گـاه باهم به قرار

آن روز که مـــا پرت و پراکنــده بُدیم از فــرط غـم و نفهـــمی ،آکنده بُدیم

فــرمـان سریــع اجتمــاع صـادر شد این وقفه به پنجـهزار سـال حاضر شد

در حـاشیــه خلــیج مجـــمع گشتیم زین واقعه خوب و چاق و فربه گشتیم

مشغــول به ســاختــن تمــدّن بودیم مـا پـایه گـــذار یـک تمــدّن بودیم

مــا پنجــهزار ســال هــم کوشیدیم چَکّـُش به مُخِ خـلق زمــان کوبیدیم

سومـر شد و نـام این تمـدّن حَـک شد در بین بتـان و بـت پرستــان تک شد

بتهــای بزرگ و کــوچکی داشتـه ایم از بهـر قـرارِ دل خــود ســاخـته ایم

تابـو و بـت و بـاور بسیــار قــــدیم شـد در بـر رودُ نهــر و آبشــار، ندیم

شد چشمه و سیل و موج و آبشار همه بت هـای دل و خـدای هر قوم و رمه

ما بر بت عــالی و بزرگــی چـون آب کردیم به رسـم شـکر حق سجده ناب

زان پـس به مقـام خـاک و باد وآتـش آئیـن بــزرگ مهــــر را یزدان وش

دینی به کمــال وجـامع از قبل و جدید کـردیم مـدوّن و کَسَـش مثـــل ندید

قربــانی و گیـل و گمش هم، داشته ایم ما پرچــم آریــا بــر افراشتـــه ایم

زان پـس سـه مهـاجرت بپـا داشته ایم ابلاغ رســالت و خــدا داشـــته ایم

رفتیــم به شــرق و جـانب هندوستان بــا نشـــر تمـــدّن و رواج ایمــان

در درّه سنــد هـــم تمــدّن گـل کرد دین و روش، انتشــار عقــل کل کرد

هنــدو و برهمـــا شـــد و بودا آئین اسب شـه و ملک دین و دنیا شـد زین

بودا بــودش هــزار یــا که دوهــزار عمــری به هــدایت دوصـد قوم کرار

زین قـافلـه ده هزار سال عمـر گذشت از هند به چین مهـاجرت کرد و برفت

آنجــا به طـــریق خود ،خردمندان کرد نادانی خــلق جمــله در زندان کــرد

لائودزو و دائو حــاصــل نشـر خرد شد خلق کتاب دائوچینگ زین دو خرد

او بــود مقــدّس و کتـــاب هـــادی بهر همـــه خلــق از نبــوغ و عادی

بعــدش به ثمــر کنفوسیوس شد رهبر اندیشــه او نجـــات خلق از برو بحر

اندیشــه هنــد و چین باستـان با هم شــد لعبــت جاذبی نه افزون نه کم

این بار صــدور سـوی ژاپن کــردیم ذن نـام نهـادیم به آن چـون کـردیم

اندیشـه ذن هـزار هـزار ریشه گرفت هر ریشـه دوصد هزار اندیشه گرفت

اندیشـه و ریشه ها چو جدّی گشـتند از بهـر دفـاع همــدگـر می کشـتند

هر کشـــتنی رستـگاری عقــبی بود مـردم همـه بـودنـد و خـدا تنها بود

در شـرق مهـاجـرت به اتمـام رسیـد رو سـوی شمال رفت و مردانه دوید

از شهـرت کمـتری همـی برخـوردار مرمـوز و نجـیب و نسبـتاً مردمـدار

سرشــاخـه هنــدی و اروپـائی انـد سرچشـمه خـلق دیـن زرتشـتی اند

بعـد از دو، و سه هزار سال از آن پس در قـالب قـوم آریــائـی و مجَـس

اندیشـه خویـش را به خــود آوردند در ذهـن و سلـوک اهـل ما پروردند

ما نیـز به سلک و حرفه و فن کـردیم از لطـف لبـاس تـازه اش تن کردیم

با مـزدک و مـانی زمـان پخته شدیم از حیث دو صـد گناه بد رُفته شـدیم

یک عـدّه بدین روش بسی کوشیـدند زان پس رَمه ای به غرب هم کوچیدند

از کــلده و آشــور و نتـــاج بـابـل تا سومر جد همی شکفتـند، چو گـل

الـــــواح عشـــیره حمـورابـی، آه بر سـنگ نوشـته تا نشـان گردد راه

در کلّ جهـان زبان یکـی حـاکم بود از شرق چـو کوچ بود صحرا هم بود

همـوار زمیـن محــلّه سکنـــی شد صـد ایل و تبـار ریشــه ای برپا شد

تا دوسـه هـزار سـال، طـول انجـامید هم رنـگ نظـام و پختگی در خود دید

رفتنـد به غـرب و شـاخه آفــریقـا در سـاحـل قـدس و نیـل دریا انجا

خـود نـام و نشـانی به تنـوع کـردند زین کـرده زدیـگران تـوقـع کـردند

شهرهای مدرن ونورسی چون کارتاژ فنیقیـه ودیـگری تـا سـاحـل عـاج

از بسـط تمـدن است وشرح داستـان آمـد بـه وجـود مصـر عهـد بـاستان

در مــرز مــدیترانه هـــم کـوچیدند از آب گـذر صـولت یـونـان دیـدند

تا مــرز جنــوب هــم همــانا رفتند با سنـگ نوشـته حرف خود را گفتند

شــاید کــه ز زیر خــاک پیدا گردد روزی همـه رازهــا هــویـدا گـردد

اندیشــه یونــان و سکنــدر با هـم شمشیر دودم، هر دو طرف دوخت به هم

اندیشــه شرق و غرب، تلاقی کــردند اندیشــگی مسیــح را قـی کـردنـد

زان پـس بـوجـود آمـد ادیـان دگـر کـاشـکی وشايد و امّـــا و اگــر

امتـــزاجــی ز خــرافــات زمــان مشـترک در عمــل و قــول و بیـان

تـرس، ابـزار بـه دیـن آمـدن اســت مـرگ را بیـن کـه ز نو زائیدن است

گـر نترسی تو ز مـرگ دین رسواست مـرگ آغــاز مــلاقـات خــداست

هسـت خـردمنـد به مــرگ آمــاده روح و قلــبش بــه صفــا آمـــاده

مـرگ غـافـل کــند آن تـرســو را کـه خیـــالــش نبـــرد مــر او را

اگــر عیـسی به زمــان مـی بــودی مـردمــان از پــی او چــون رودی

سخـنش گوش و بِهَــش می کــردند پشــت سـر مسـخره اش مـی کردند

همـچنانی کـه دوصـد مکتـب و دین آمــد از سـوی حــق از بهــر یقین

مـردمـان را همــگی اهــل نمــاز در جــلا رؤیتــی از راز و نیــــاز

لیــک هنــگام عمــل منــحرفنــد در نیــایــش بت چنــدین طــرفند

دین همـان روشـنی ذات من اســت خارج از من نه که در جان و تن است

بـت پـرســتی بـود آئیـــن همــه در پـی هــم به عمــل مثــل رمــه

سیّــد از دیـن به طــریقت مگســل

راه صـــافـی بـرو، نــی راه جبــل

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید محمد شجاعی  | 

می خواهم برگردم


می خواهم برگردم به روزهای کودکی
 
آن زمان ها که :
 
 پدر تنها قهرمان بود .
 
 عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
 
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
 
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
 
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
 
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
 
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!
 
+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید محمد شجاعی  | 

برخی رویه های غلط رایج در سطح جامعه

برخی رویه های غلط رایج در سطح جامعه اداری

ودولتی

بنده به هیچ عنوان قصد جسارت به قشر خاصی از جامعه را در این نوشتار نداشته ام.

فقط هدف انعکاس برخی رویه های غلط رایج در سطح جامعه است بدیهی است تا زمانی که از خود انتقاد نکنیم حرکت به سمت اصلاح غیر ممکن است. نکته دیگر اینکه هر کسی باید از خود شروع کند و نباید منتظر اصلاح این فرهنگ غلط  از دیگران باشیم.

اگر هر کسی از خود شروع کند قطعا جامعه به سمت اصلاح و بهبودی حرکت خواهد نمود. در این امور نمیتوان منتظر حرکت از بالا(حکومت, دولت,نظام,میران ارشد,...)بود .در صورتیکه فرهنگ از بدنه آغاز شود مدیران رده های بالاتر نیز مجبور به هماهنگی با فرهنگ غالب بدنه خواهند بود.

        *اگر کار شما امروز انجام میشود و من آن را به فردا حواله میکنم متجاوز هستم.

  *اگر برای نشان دادن  اهمیت امضایم  به کار شما ایراد بیهوده بگیرم متجاوز هستم.

*اگر اطلاعات محتوای پرونده ات را که گاها برای بدست آوردن آنها سالها زحمت کشیده ای و هزینه کرده ای   خیلی راحت در اختیار دوستان (سببی و نسبی و پولی) خود قرار دهم متجاوز هستم  .

*اگرفقط به خاطر اینکه درمراجعه به من احترام مورد توقعم راانجام نداده ای و شمارا اذیت کنم متجاوزهستم  *اگر به خاطر اینکه صرفا از قیافه ات خوشم نمی آید و باب طبعم نیستی, جواب سر بالا دهم , متجاوز هستم.      *اگر به خاطرراهنمایی نامناسب و یا اشتباه من دچار خسارات زیادی شده ای , متجاوز هستم.

* اگربرای رسیدن به محل کار من که معمولا در بهترین و شلوغ ترین نقطه شهر است مجبوری چندین کیلومترترافیک را بپیمایی  وساعت ها وقت بگذاری و مبالغ سنگینی هزینه وبنزین وکرایه و قرص اعصاب و ...دهی و تازه وقتی به محل کارم رسیدی: 

** به خاطر اینکه امروز حوصله ات را ندارم , در اتاق کناری پنهان میشوم و همکارت میگویدفلانی  مرخصی/ماموریت/ استعلاجی/...است و شما مجبور میشوی بارها و بارها باصرف هزینه    زیاد بیایی و بروی تا روی مه رخ من را ملاحظه کنی

              **چون امروز دوست اینترنتی من بعد از مدتها آنلاین شده و من دارم بااو چت میکنم و پشت                 مانیتوری که نشسته ای من دارم حرفهای عاشقانه ام را مبادله میکنم , ولذا فرصت صحبت  با شما  را ندارم وبهانه می آورم که امروز رییس نیست که امضا کند , برو فردا بیا

             **از آنجا که دارم ایمیلهای بسیار آموزنده ای! را چک میکنم  و خیلی فرصت صحبت و انجام کار شما را ندارم یه جورایی جواب سر بالای محترمانه به شما میدهم

**بدون کمترین توجهی به شمادرحال صحبت باموبایل بادوست عزیز وشفیقم/همسرم/فرزندم/شریک   شغل دومم/بنگاه معاملات ماشین یااملاک/./././. هستم و شما مجبور میشوی بیش از یک ساعت   مقابل من حرص و بخوری واز ترست صدایت هم در نیاید

**کاری را که خیلی سریع و راحت میتوان انجام داد عمدا کند انجام دهم تا ساعت اداری تمام شود و شما مجبور شوی باز هم با مشقفت فراوان طی مسیر کنی و ....

**به خاطر دلخوری هایی که از رییسم دارم و میخواهم او را ضایع کنم تلافی اش راسر شما در آورم وعمدا کار شمارا را خراب کنم

**از شوهرم یا خانمم ناراحتم و تمرکزی بر کارم ندارم و کار شما را بدون دقت انجام میدهم و با عث خسارت به شما میشوم

**بعد از مراجعه به اتاقم متوجه میشوی که من نیستم , در حالیکه در اتاق دیگری مشغول مذاکره با همکاران محترم در مورد اینکه کدام مدل ماشین بهتر است,کدام منطقه خونه بهتری برای خرید      پیدا میشود, بعد از ظهر از کجا برویم :لپ تاپ/ لوازم آرایشی /مانتو/کت و شلوار/...و یا اینکه تعطیلات به کدام کشور سفر کنیم /چطوری بتونیم اقامت از فلان کشور بگیریم/...مسایل سیاسی/   صحنه تصادف امروز تو خیابون/رنگ لباس فلان همکار/و هزاران مسئله مهم و بی اهمیت دیگر هستم.

و تازه وقتی برای برداشت وسایلم به اتاق میایم که بروم خانه ,شما را میبینم وسرت داد میکشم که این چه وقت آمدنه؟ چرا آخر وقت می آیی ؟ فردا صبح زود اینجایی!! و شما هم خیلی مظلومانه فقط میگویی :

چشم آقای مهندس/آقای دکتر/خانم مهندس/خانم دکتر/قربان/خانم/آقای رییس/خانم رییس/....

**برای خرید وسیله چندین میلیونی  مورد علاقه خودم یاهمسرم مشکل مالی دارم و محل کارم هم به این مشکل من بی اعتناست! (واحتمالاشما هم همینطور!) و لذا عدم انجام صحیح کار را راهی برای جلب توجه رییسم(و یا شما) به مشکل مالی ام برمیگزینم.

**در محل کارم! در ساعت کاری! یه مراسم احتمالا مذهبی!است و من هم چون خیلی فرد معتقدی هستم ,مقید به شرکت به این مراسم هستم و شما مجبوری حداقل یه ساعت در سالن محل کارم ازبلند گوها صدای آن مراسم را بشنوی!!!.

در حالیکه برای کارت برنامه ریزی کرده ای و چندین کار دیگر هم داری و فقط باید یک برگه را از من بگیری تا به بقیه کارهات برسی. .

اتفاقا به دلیل   همین تاخیر یک ساعته کل آن روزت باطل میشود و به هیچکدام کارهایت نمیرسی.

  از خواننده گرامی خواهش میکنم چند دقيقه اي وقت بگذارد و تا آخر متن را ملاحظه فرمايد.

باور كنيد اين موضوع،مشكل روزمره همه ما ايرانيان و است و متاسفانه به آن عادت كرده ايم.

من متجاز خواهم بود

         از آنجاییکه بسیاری از همکاران من راافراد بسیار متدین و معتقد به قیامت ومعاد و خداوعدلش تشکیل میدهدو اتفاقا برای انجام فرایض دینی شان هم بسیار اهمیت قائل میشوند پس یاد آوری چند نکته که معمولا در کشورهای بلاد کفر رعایت آنها   جزواولی ا رزش های بنیادی مدنیت شان میباشد و از طرفی در دین و مذهب وشرع رسمی کشور ما نیز جزو اصلی ترین معیارها میباشد بی مناسبت نیست:

در جامعه هیچ چیزی بالاتر و با اهمیت تر از رعایت حقوق مردم نیست.

ممکن است خداوند از تمام کناه هایمان درگذرد ولی حقوق مردم :نه!

و باید حق دیگران را ادا نمود. دروغ جزو بزرگترین گناه ها میباشد , از همه نوع آن از قبیل مصلحتی و غیر مصلحتی(در بسیاری از مواردی که در بالا اشاره شدمبنای کار از یک دورغ شروع شد.

ا غیبت و پشت سر دیگران حرف زدن در همه کشورهای دنیا اعم از بلاد کفر و غیر کفر   بسیار پست و خفیف شمرده میشود....

از قضا در مذهب رسمی کشورمان  نیز بزرگترین مجازات در قبر و برزخ و قیامت برایش عنوان شده. هر  کسی که کوچکترین حقی از دیگران بر گردنش باقی مانده به هیچ وجه تا جلب رضایت طرف (اعم از مسلمان و غیر مسلمان) نمیتواند از پل صراط عبور کند.

رعایت حق مردم  بیار ظریف است حتی اگر فردی یک ثانیه هم بدون دلیل معطل من شود من به همان اندازه مدیون آن فرد خواهم بود دروغ برایمان بسیار عادی شده حتی اگر به اشاره سر  به دروغ جواب بلی یا خیر بدهیم.

در تیتر ایننوشتار از عبارتی استفاده شده است که ناخود آگاه  توجه ها را از لحاظ مختلف به خود جلب میکند. یکی ممکنست به دلیل محتوای سیاسی اخیر این کلمه به ان توجه کند,یکی از جهت کنجکاوی ,یکی از جهت اخبار روز,دیگری از نظر اینکه یک مطلب مهیج بخواند و برای دیگران تعریف کند ,و چندین جهت زشت و یبای دیگر...

ولی کمتر کسی از این دیدگاه به این کلمه توجه کرده که درحقیقت معنای حقیقی این عبارت یعنی ظلم و ستم به دیگران .و یا ضایع کردن حقوق دیگران و تمام موارد بالا از نمونه های این ظلم و ستم است.

این نوشتار به اندازه یک کتاب حجیم میتواند ادامه داشته باشد

اما نه حوصله خواننده اجازه میدهد و نه نگارش دستو پا شکسته من

از دلنوشته های رسیده  

+ نوشته شده در  پنجم اردیبهشت 1391ساعت   توسط سید محمد شجاعی  | 

 
آوای دل Google Pagerank Checker Tool