پردیس نامه (مهندس شجاعی) وبلاگ شخصی

اندیشه های علمی , ادبی و عرفانی سید محمد شجاعی (سید پردیس)

پست ثابت

به نام او که فکر وجان مارا

به آب عشق و خاک حکمت آمیخت

باعرض سلام واحترام

این پست را به رسم ادب وخوش آمد گویی

برای آشنایی وارتباط ثابت میگذارم

ضمنا در صورت اختلال فونت مطالب درصفحات

 شما میتوانید از طریق منو view

وزیر فهرستtext size

نسبت به انتخاب فونت مناسب در صفحه خود اقدام فرمایید/متشکرم

*****************************

 

+ نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت   توسط سید محمد شجاعی - معمار وآرشیتکت  | 

حس عاشقانه

حس عاشقانه

 

*************

 

آتش تب دلم زبانه زد  ، 

 من اسیر حس عاشقانه ام

کو کسی که ثبتِ تا به تا کند ؟

 نبض شعر نغز وعاشقانه ام!

 

درد ورنج ومحنت از ازل،

 حاصل وداع ما و دلبر است

کی شود به هم رسیم و وصل،

با حبیب روح عاشقانه ام

 

همسفر نه ا ی برو و واگذار،

 این بلور نازک وشکسته را

تا که جام دست او شود،

کاسه ی دو چشم عاشقانه ام

 

واژه های عشق هم فراری اند،

 از مسیر کوچه های عاشقی

بس که داغ و پخته می شوند  ،

  در تنور طبع  عاشقانه ام

 

آتش نگاه زور و زر،

 دست نابکار فسق و شور و شر

خم نموده حیله و فریب

 نخل جان عاشقانه ام

 

خلق را نگر چه سرخوشند ، 

 از چرای آب و نان زندگی

غافل از بهشت خفته در ،

  عمق قلب عاشقانه ام

 

دل خراب قطره ای شراب،

 از سبوی خضر دست روزگار

تا که  همدمی  کند  دمی ، 

 با بساط و میل  عاشقانه ام

 

سیدا : بگو نبرده ام ، 

 سود نوبهار عشق و عاشقی

عشق گشته کیش ومات من ،

در خزان عمر عاشقانه ام

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط سید محمد شجاعی - معمار وآرشیتکت  | 

گُل گشت

گُل گشت

***********

راهي ميان بُر از دلِ بازار مي زنم

 گُلگَشت راه خويش به گلزار ميزنم

رازي بزرگ در دل طبعم نشسته است

زين رو به پشت قافيه ها زار ميزنم

ترسم گرِه به كار من افتد، وگر نه باز

صد بيتِ نا نوشته به ديوار ميزنم

اين رشته سالهاست به گردن كشَم زدوست

 از شوق وصل ، طعنه بر افكار ميزنم

نفسِ پليدِ خويش پرستِ چَموشه را

در ابتداي حركت خود دار ميزنم

اين گل سِتان دل كه فرَحبخش وسرخوش است

 يك چلّه، عمر رفته ، در او خار ميزنم

تا عمر مانده باز مَدَد مي كند مرا

صد بيشه نقش باغ و چمن زار ميزنم

در حسرت غريبي ي دل ،خون جگر شدم

با شعر وبيت ، چاوُش بيدار ميزنم

سيّد، طواف خانه ي دلهايِ گرم كن

تا لوحِ نظمِ كَرده، به گفتار ميزنم

+ نوشته شده در  بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت   توسط سید محمد شجاعی - معمار وآرشیتکت  | 

چند رباعي في البداهه

*****
تا غنچه بر دهان تو انگشت بر دهان!
گل مي شود زخِجلتِ عطرَت گُم ونهان
سَروي كه كاينات، به قامت شناسَدَش
در پيش  پاي تو، خم  گردد  وكمان!
********
اي لاله رخ كه فصل بهار از تو جان گرفت
خورشيد وماه بهر تو، قدر وزمان گرفت
بر  تارَكِ  بلندِ  حقيقت  نشسته اي
سيد به يُمنِ معرفت، ازتو توان گرفت
*********
ما جلوه يِ جمالِ تو هرگز نديده ايم
زين رو به كُنجِ عافيتِ خود خزيده ايم
مردان  روزگار  چه  نا كام  ميشوند!
اي دل چه مُفت محنتِ دوران خريده ايم!
*********
خلقي براي رفتن از اين نشعه مُضطَرند
جمعي به شوق وصلِ به آن نَشعه ميپَرَند
من در عجب شدم كه ،چرا ترس يا شتاب!!
الحق كه بوالفضولِ دو عالم بسي خرَند!
**********
گر مي دهد ترا، به سپاس اندرَش به پا
گر مي ستانَد ازتو، نگويش چرا ؟ چرا؟
او از كرم، به خلقِ تو اقدام كرده است
خود دانَدَش كه، از كِه ستاند، وكِه اَدا

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت   توسط سید محمد شجاعی - معمار وآرشیتکت  | 

آتش و خاکستر

آتش و خاکستر

 

********

در ستیغ کوه می جویم ترا

ای گلاب روح می بویم ترا

 

خسته ام من خسته از دلواپسی

می سرایم شعر و می گویم ترا

 

جای جای این دمن آواز توست

در دل هر ذره می جویم ترا

 

رفتی و هرگز نرفتی از نظر

در مزار دیده می مویم ترا

 

راز عشقت را چو گوهر حافظم

در طریق عشق می پویم ترا

 

در کنار کوثر چشمان تو

مینوازم روح و می شویم ترا

 

در مسیر عشق با قدیسیان

طاق عرش و باغ مینویم ترا

 

عمر سید ،آتش و خاکستر است

با اشارت راز می گویم ترا

+ نوشته شده در  پانزدهم دی ۱۳۹۳ساعت   توسط سید محمد شجاعی - معمار وآرشیتکت  | 

مطالب قدیمی‌تر